روزگار نامه

سه سالگی

این روزها دقیقا سه ساله از ورود من به خاک استرالیا می گذره. خیلی خوب بود این سه سال، کلی جاهای جدید دیدم، کلی دوستای جدید پیدا کردم، کلی غذاها و  مزه های جدید خوردم. چاق شدم، لاغر شدم! ناامید شدم، خوشحال شدم. کابوس دیدم، استرس کشیدم. زندگی کردن و آرامش را تجربه کردم. یه جور جدید دنیا را دیدم. یه جور دیگه زندگی کردم. فقیر شدم، پولدار شدم. از همه باحال تر آشپز شدم.

خلاصه عجب سه سال خوبی بود. الان فکر می کنم این همه اتفاقات خوب و بد برام افتاد ولی الان خوشحالم. چون هم اقامت دائم گرفتم هم کار خیلی خوب تو رشته خودم پیدا کردم و هم تو استرالیا یه بیزینس دارم! باورم نمی شه این همه اتفاق خوب.

این کار زندگیه همیشه اتفاقات خوب وقتی می افته که از همه چی قطع امید کردی و دیگه داری خودتو آماده می کنی که از تلاش دست برداری یهو اون اتفاقه می افته. لعنتی استرالیا اول شیرت را می کشه تا از توان بیفتی آخرش یهو روی خوش را بهت نشون می ده.

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی.

شاید روزی تو یه وبلاگ جدید دوباره شروع کنم به نوشتن.

 خداحافظ.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۹ تیر۱۳۹۴ساعت 16:50  توسط امیر  | 

Clipsal 500

یکی از مهیج ترین و باحالترین اتفاقات شهر آدلاید این هفته برگزار شد. من بعد از دو سال بالاخره دلم را به دریا زدم و با خریدن یک بلیط صد دلاری رفتم تا مسابقات ماشین سواری معروف آدلاید را از نزدیک ببینم.

این مسابقات از سال 1999 با شرکت خودروسازان معروف دنیا برگزار می شه. اینجا مسابقات و نمایش های فوق العاده ای از دوچرخه ها و موتور سوارها و ماشین های قدیمی و سوپر مدرن برگزار شد و پرواز جنگنده ها و حرکات ایروبیک آنها زیبایی صد برابری به مسابقات داده بود.

امسال نزدیک سیصد هزار نفر بلیط مسابقات را خریدن، و از نمایشگاه و مسابقات دیدن کردن. این مسابقات امسال شصت میلیون دلار به اقتصاد استرالیای جنوبی تزریق کرد و کلی توریست وارد این شهر شدن و این بخاطر اهمیت این مسابقات در استرالیا است.

لینک سایت مسابقات و بقیه عکس ها در اینستگرام.

https://www.clipsal500.com.au

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ساعت 12:3  توسط امیر  | 

Adelaide Fringe Festival

فستیوال آدلاید فرنج بزرگترین بازار مکاره هنر در نیم کره جنوبی است که این روزها از سال 1960 هر سال در آدلاید برگزار می شه. تو این فستیوال 4000 هنرمند از سراسر استرالیا و دنیا به مدت 24 روز هنر نمایی می کنند. سیرک، شعبده بازی، رقص، تئاتر، آکروباتیک، موسیقی و هر چی که فکر کنید تو این فستیوال پیدا می شه.

شب اول افتتاحیه با رژه کل گروه های هنری تو سطح شهر انجام می شه که جمع خیلی زیادی از مردم به تماشا هنرنمایی گروه ها می رن و بعد در سیتی با فروختن بلیط نمایش کامل خود را به اجرا می گذارند. این فستیوال یکی از مهم ترین جذابیت های توریستی آدلاید هست که کلی توریست روانه این شهر می کنه.

http://www.adelaidefringe.com.au

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۳ساعت 4:29  توسط امیر  | 

Santos Tour Down Under

سه تا کار تو آدلاید از فرایض واجب است. یکی شنا دومی دوچرخه سواری سومی باربیکیو! این روزها برای احیای فریضه واجب دوم یعنی دوچرخه سواری، فستیوالی در جریان است به نام Tour Down Under که به مدت یک هفته مسابقات و نمایشگاه دوچرخه سوارهای حرفه ای از سی کشور جهان برگزار می شود.

این مسابقات در نوع خود در دنیا مورد توجه زیادی قرار می گیره که بعد از مسابقات Tour de France فرانسه رتبه پنجم در دنیا را دارد. این مسابقات هشت روز در جریان است و نزدیک به 1 میلیون نفر ازش بازدید می کنند. تمام برندهای معروف دوچرخه ساز تو نمایشگاه حضور دارند و دوچرخه هایی با قیمت 20 هزار دلار را به نمایش می گذارند.

من هم چند بار نمایشگاه را رفتم و چند تا از مسابقات را از نزدیک دیدم که خیلی برام جالب بود و واقعا از کلاس جهانی مسابقات لذت وافر بردم. یکی از کارهای قشنگه شهرداری آدلاید تشویق مردم به همراهی تیم های ورزشی در مسیر های مشخص شده است و هر کسی می تونه پشت سر تیم های مسابقه در مسیر های کاملا محافظت شده با دوچرخه و تجهیزات شخصی راه بیوفته و از امکانات فراهم شده در مسیر برای تیم های ورزشی هم استفاده کنه. من هم یکبار دنبال یه تیم ورزشی با دوچرخه ام راه افتادم ولی بعد یک ساعت تاخیر به خط پایان رسیدم !

http://www.tourdownunder.com.au

بقیه عکس ها را در اینستگرام دنبال کنید...

+ نوشته شده در  جمعه ۳ بهمن۱۳۹۳ساعت 4:7  توسط امیر  | 

کش

کش Cash یا همون اسکناس خرج کردن، معنی عمیقی تو فرهنگ استرالیا داره. درک این فرهنگ برای ما یه کم سنگین و ناگواره! سختی قضیه اینجاست که ما تو مملکت گل و بلبلی زندگی کرده ایم و هیچ وقت نگران این نبودیم که پولی را که تو حساب بانکی مون جابجا می کنیم یه روزی ازمون بازخواست کنند. ولی اینجا قضیه خیلی فرق می کنه!

تو استرالیا هر شخصی که بیش از شش ماه تو خاک استرالیا باشه و کار کنه، باید میزان درآمد خودش را هر سال اعلام بکنه و بر اساس اون مالیات به دولت فخیمه بده. میزان پولی که وارد حساب بانکی می شه و خارج می شه مبنای محاسبه مالیات هر شخص به حساب می یاد و دولت دسترسی قانونی و مستقیم به حساب بانکی هر شخصی داره و مامور مالیات هر سال میزان درآمد اعلام شده شما را با حساب بانکی شما مقایسه می کنه و اگه مشکل و اختلافی وجود داشته باشه باید جواب پس بده.

بخاطر همین چماق قانونی یک اقتصاد زیر زمینی تو استرالیا شکل گرفته به نام کش Cash، اکثرا ملت اینجا دو تا حساب کتاب برای زندگی شون دارن. پولی که تو حسابشون میاد و پولی که کش در میارن و خرج می کنند. خوب ناگفته پیداست که پول کش از مالیات می تونه معاف باشه چون هیچ وقت دولت از وجود و میزانش خبر دار نمی شه.

خیلی از کارگرها برای فرار از مالیات کش کار می کنند. خیلی از شاپ و مغازه ها فقط کش از مشتری پول می گیرند. خیلی از شرکت ها به کارمنداشون کش حقوق می دن. خلاصه کش تو زندگی استرالیا نقش کلیدی داره. پس اگه اومدید استرالیا یادتون باشه کش خیلی مفهوم داره!

یه نکته کنکوری دیگه اینه که خیلی ها اینجا از مهاجرها برای پول شویی سو استفاده می کنند!؟ چطوری. وقتی شما می خواهید پول یا همون ریال خودمون را با استرالیا بیاریم، حواله خرید می کنیم و به حساب بانکی تون صراف های محترم پول کش واریز می کنند و این پول های کش سوپر های ایرانی، افغانیه که از طریق مهاجران عزیز و معصوم بدون پرداخت مالیات به کشور دیگه ای منتقل میشه. بعد ممکنه یه روزی شما مجبور بشید بگید این پول از کجا اومده. ملطفتید که!

+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۴ آذر۱۳۹۳ساعت 2:59  توسط امیر  | 

شفاف سازی

این پست برای دوستانی است که قصد سفر به استرالیا را دارند و نگران آینده خودشون تو استرالیا هستند می نویسم و شفاف نظرم را نسبت به استرالیا می گم.

من اینجا کار سخت و بیشتری نسبت به ایران می کنم و اصلا پس اندازی نمی تونم بکنم هر چند گردش مالی خوبی دارم ولی هزینه های بالا و سیستم مالیات مسخره اش هیچ پس اندازی برام نمی گذارد. اگه من همین زحمتی که اینجا می کشم را ایران انجام می دادم خیلی خیلی وضعم بهتر بود. پس این را بطور قطع بدونید که ایران پول در آوردن و ثروتمند شدن خیلی راحتتره. من به شخصه الان هر چی دارم از کارم تو ایران دارم و همون پشتوانه حرکت من در اینجاست. اگه از شرایط اجتماعی و زندگی در ایران راضی باشید، طاقت آوردن در اینجا براتون سخت خواهد بود. ولی الان می گی خوب چرا موندی؟؟

می تونم بگم که تو استرالیا یه چیزایی را از دست می دی یه چیزایی را بدست می آری در مجموع کفه اون چیزی که بدست میاد سنگین تره، پس من به این نتیجه رسیدم که بمونم. پول زیاد قطعا تو کفه سنگین نیست چون اینجا حتما هر که بامش بیشتر برفش بیشتره.  اون چیزی که تو کفه سنگین تره یه تجربه جدید از زندگی است.

زندگی تو یک جامعه چند فرهنگه از کشورهای مختلف دنیا با آداب و رسوم و لباس و غذاهای مخصوص به خودشون. یه روز دوست داری میری رستوران چینی یه روز هندی یه روز تایلندی و هر روز ایتالیایی!! همشون با بهترین کیفیت و سرویس دهی.

احترام و رعایت حقوق شهروندی و حفظ حریم خصوصی افراد تو اینجا بیداد می کنه اصلا هر جور دوست داری زندگی کن و لباس بپوش یه روز دیدم یه یارویی با لباس تبتی مثل دالایی لاما داره از وسط خیایون رد می شه کلش هم هموجوری کچل! از ترافیک و رانندگی با آرامش اینجا که اصلا آب تو دلت تکون نمی خوره.

تجربه زندگی در هوای سالم و طبیعت زیبای اینجا را من خیلی دوست دارم. هر وقت خواستی بیست دقیقه ای برو ساحل غروب آفتاب را ببین، تو شن ها پا برهنه قدم بزن یا اصلا بپر تو آب. مسیر های بکر پیاده روی و دوچرخه سواری بسیار تمیز و مرتب اون هم وسط شهر. بدون اینکه هیچ گونه احساس مزاحمتی داشته باشی.

البته خیلی ها هستند که می گن بدون کار که اینها رنگی نداره باید پول در بیاریم تا از زندگی لذت ببریم! درست می گن پول شرط لازم برای استفاده از این امکانات با دل خوشه. ولی پول در آوردن و کار گیر آوردن تو استرالیا داستان داره و اصلا کار راحتی نیست. چون ما فرهنگ کاری مون فرق می کنه!! من خیلی ها را می شناسم که علارغم تخصص و تحصیلات خوب بعد از دو سال هنوز دارند کار کارگری می کنند و نگرانند. هر چند خودم هم کارگرم فقط فرقم اینه که حقوق بگیر کسی نیستم. ولی کسانی دیگه ای را هم می شناسم که کار خوب تونستن گیر بیارن ولی اونها هم یه جور دیگه ناراحتن. چون دل خوشی از کار کردن ندارن.

نکته مهم دیگه تفاهم در خانواده شما همسر، شوهر یا بچه شما است که آیا اینجا خوشحال هستند یا نه؟ در صورتی که یک نفر این وسط شرایط ایران را بهتر از وضعتون تو استرالیا تشخیص بده اینجا دیگه نمی تونید بمونید! اینا می گن بهش Happy Wife Easy Life، خیلی از بچه ها به خاطر همین موضوع جمع کردن برگشتن.

خلاصه اینجا همه باید کار کنند و پول در بیارن تا زندگی کنند. نه اینکه پولدار بشوند! اینجا سیستم به شما اجازه می ده که همه امکاناتی مثل خونه و ماشین و .. در ازای کار کردن داشته باشی. اون هم کار طولانی مثلا بیست سال، سی سال تا بعدش بتونی در دوران بازنشستگی گشنه نمونی. پس خودتون را برای تغییر اساسی و کار زیاد و طولانی مدت آماده کنید و از لحظات زندگی با امکانات اینجا لذت ببرید.

+ نوشته شده در  جمعه ۷ آذر۱۳۹۳ساعت 3:13  توسط امیر  | 

بازگشت به نوجوانی

از اون اولی که اومدم استرالیا همش یه سئوال بزرگ برام وجود داشت که چرا ملت اینجا عشق دوچرخه هستن و هر کجا سر بر می گردونی یکی را می بینی که با دوچرخه اش داره صفا می کنه. کلا تو استرالیا دوچرخه تو همه جا، مسیر مشخصی براش در نظر گرفته شده و دوچرخه سواری تو استرالیا امنیت خیلی خوبی داره و در ضمن به خاطر تمیزی هوا لذت چند برابری هم داره. شهر آدلاید هم مسیرهای دوچرخه سواری خیلی زیبایی داره که از خط ساحلی شمالی جنوبی گرفته تا خط کنار رودخانه که از تپه های آدلاید تا ساحل امتداد داره و از وسط شهر می گذره.

من هم که آخرین دوچرخه ای که داشتم یه دونه از اون لحاف دوزی ها بود که همیشه خدا یه جاییش در میرفت و همش به جای دوچرخه سواری، مشغول تعمیرش بودم. خلاصه مدتیه نصمیم گرفتم که دوباره برگردم به دوران نوجوانی و رفتم سراغ خرید دوچرخه، تازه متوجه شدم که چه دنیایی شده بازار دوچرخه! هزاران مدل و وسایل جانبی. همه جای شهر فروشگاه های بزرگ دوچرخه فروشی هست با برندها و مدل های خیلی متفاوت و مختلف و حالا مدتیه بعد از کلی گشتن نهایتا دوچرخه خودم را گرفتم و الان دارم به جای همه شما صفا می کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۸ آبان۱۳۹۳ساعت 3:29  توسط امیر  | 

مردی که نمی تونه به آرزوهاش برسه

این مرد 48 سالشه و از 16 سالگی هر روز داره کار می کنه. آخرین باری که مسافرت رفته 30 سال پیش به ملبورن بوده و تنها تصوری که از خارج از آدلاید داره فیلم هایی است که از تلویزیون می بینه. آرزوش اینه که اگه به اندازه دو ماه اجاره خونه اش با قسط ماشینش را پس انداز کنه، بتونه بره دور استرالیا سفر کنه. با خودش حساب می کنه شاید چهار سال دیگه اگه کارش را از دست نده و قسط ماشینش تموم بشه بتونه شروع به پس انداز کنه.

تو چشاش همیشه نگرانی از دست دادن کار موج می زنه و هر تغییر و هر نیروی جدیدی برای یه زنگ خطره. آرزو می کنه که شاید یه روزی یه پول درشت بهش بدن برای همین 12 ساله که هر هفته با امید تو لاتاری بلیط بخت آزمایی می خره که شاید یه روزی چند هزار دلار بهش پول بدن.

هیچ وقت از سیاستمدارها دل خوشی نداره. همیشه میگه اونا برک Break استراحتشون دو ساعت و نیم تو بهترین کافه و رستورانه و مال من دو دقیقه برای سیگار کشیدن. هیچ وقت پول تو جیبش نیست چون همه پولاشو دو دستی می ده برای اجاره و قسط ماشین و بیل Bills و با درآمد زنش که کارگری می کنه بقیه خرج خودشون را در میارن. هر سه ماه که قبض برق و گازش میاد تا مدت ها فکرش مشغوله که چطوری بتونه پرداختش کنه.

اصلیتش بریتیشه و وقتی سه سالش بوده اومده استرالیا، هیچ وقت پاسپورت استرالیایی نگرفته. می گه من یه بار برای ملکه قسم خوردم چرا دوباره باید این کار را بکنم. هیچ وقت سرزمین اجدادیش را ندیده چون توان مالیش را نداشته، لهجه اش همچنان یک انگلیسی غلیظه.

برای من کار می کنه و الگوی منه که گرفتار این سیستم نشم!

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳ آبان۱۳۹۳ساعت 3:19  توسط امیر  | 

چرا اومدی!

بعد از شش ماه که تو کارم با مشتری هام صمیمی می شم کم کم سئوالاتی ازم می کنن که مشخصه از روز اول تو ذهنشون بوده و حالا می خوان ازم بپرسن! اولین سئوالی که همشون می کنن اینه که قبلا چی کار می کردی؟ من هم با خنده می گم مهندس بودم. یکی گفت خوب اگه مهندس بودی و کار خوبی داشتی من نمی فهمم! پس برای چی اومدی استرالیا!؟ من یه نگاه عاقل اندر سفیه بهش می کنم و می گم تا تو خاور میانه زندگی نکنی نمی فهمی من چی می گم. من هر چی بگم شما درک نمی کنید.

بعد خودم تو دلم می گم عجب جمله سنگینی به یارو گفتم. بعد یارو فکر می کنه الان اونجا سر همدیگه را داریم می بریم. بعد بهش می گم بیا بهت چند تا عکس از تهران تو گوگل نشونت بدم، باز کارم خرابتر می شه یه شهر قشنگ با یه کوه برفی خوشگل بالا سرش و برج های بلند و ماشین های مدل بالا! تعجب طرف چند برابر می شه که من دیگه اصلا درک نمی کنم چرا شما اومدی استرالیا.

من هم حالا دیگه مجبورم براش توضیح بدم که تو اصلا تصورش را می تونی بکنی که یه روز نتونی آسمان آّبی را به خاطر دود ماشین ها نبینی و چشات و ریه هات بسوزه. اصلا تحمل اینو داری که برای رفتن به سر کار روزی سه ساعت تو ترافیک بمونی. شما که اگه غذاتون پنج دقیقه دیرتر حاضر بشه اصلا ول می کنی می ری و دیگه بر نمی گردی، می تونی فکر کنی چطور باید برات گرفتن کمترین حقوق اجتماعی ات با همه بجنگی. اصلا شما سالی چند تا کشته تو جاده هاتون دارین! اصلا شما تورم می دونید یعنی چی! ارزش پول ملی، جنگ، تعصب، شعار، اسید!

یهو می بینم بغضم داره می ترکه، ولش کن اصلا به تو چه که من چرا اومدم اینجا. اصلا دنبال تجربه های جدیدم، دنیا را از یه ور دیگه می خوام ببینم. خودت اصلا از کجا اومدی؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه ۵ آبان۱۳۹۳ساعت 4:46  توسط امیر  | 

من و استرالیا

امروز حدود شش ماه از تجربه شروع بیزینس شخصی من در استرالیا گذشت. وقتی که اینجا در گیر کار می شی زمان مثل برق و باد می گذره. می دونید طبق آمار استرالیای جنوبی فقط 30درصد بیزینس های شخصی اینجا موفق می شوند که به ثبات برسند و ادامه بدن. من هم از ترس اینکه کاری که شروع کردم شکست نخوره، تو پنج ماه گذشته سخت کار کردم و با همه توانم سعی کردم هر روز با تمرکز و فکر کردن، بیزینسی که شروع کردم را به نقطه ثبات و سود دهی برسونم. تو این مدت برای اینکه بتونم پیشرفتم را تو کارم ببینم شاخص درست کردم و همه اطلاعات را رو اکسل بردم و الان شاخص ها نشون می ده که دارم به ثبات می رسم!

تو این مدت سبک زندگیم عوض شد، می گن اگه زندگی پرتحرکی داشته باشی عمر طولانی تری داری! من فکر کنم با این کاری که شروع کردم یه صد سالی عمر کنم. شکم که شش پک شده، بازو ها شده همش عضله، صورت استخونی. کمربند شلوارم را از رو سوراخ آخر می بندم بازم شلوار از تنم می افته. تو ایران که بودم دو سال رفتم ایروبیک به یه همچین تناسب اندامی نرسیده بودم که با پنج ماه کار تو رستوران رسیدم! این مهاجرت کلا یعنی اینکه مثل یه پازل هزار تکه خودتو بکوبی زمین و دوباره شروع کنی از اول بچینیش ! بعدش می بینی اون شکل اول نیستی داری یه شکل دیگه ای می شی.

 بعد از این مدت الان اگه امتحان ایلتس بدم تو لیسنینگ حتما 8 رو می گیرم. شوخی نیست روزی جواب 40تا تلفن و مشتری را جواب بدی و از هر سنی و تیپی، جوان و پیر و مست و دیوانه و بفهمی چی می گن و چی می خوان! انواع و اقسام آدما را باهاشون کار کنی و سیاست داشته باشی با هر کدومشون چطوری رفتار کنی. بعضی وقت ها کم میارم و دو تا نعره حسابی سر همکارام می زنم تا یه کم سبک بشم. البته یکشون سر همین موضوع قهر کرد رفت. بی ظرفیت!

 من الان دارم کاری را انجام می دم که تخصص اصلی من نیست و گاهی وقت ها برای کار اصلی خودم خیلی دلم تنگ میشه. ولی شرایط را که در استرالیا می بینم بیشتر به این نتیجه می رسم که داشتم یک بیزینس شخصی علارغم همه سختی هاش و بالا پایین شدن درآمدش، می تونه یه امنیت مالی خوبی را بهم بده و در کنارش به دنبال ادامه تخصص خودم باشم.

بعضی وقت ها خوشحالی، میگی خوب مگه آدم چقدر زنده است بزار ببینیم یه شکل دیگه بودن چه مزه ای داره، اسمشو می زاریم تجربه جدید و کشف دنیاهای ناشناخته! بعضی وقت ها ناراحتی، فکر می کنی شکل اولی که بودی چقدر راحت تر بودی، اصلا چرا باید شکل تو عوض می کردی! اونوقت دلت برای قیافه قدیمی ات حسابی تنگ می شه.

شروع یک بیزینس شخصی در استرالیا رویای خیلی هاست. به خاطر همین رویا، خیلی از ایرانی ها و افغان ها با راه اندازی رستوران های کباب و مشتقاتش تو همین آدلاید به دنبال راه اندازی یک بیزینس شخصی هستند و این مدت مثل قارچ هر گوشه ای از شهر آدلاید کبابی راه افتاده که از نظر من که یه مدته این کار را شروع کردم اشتباه بزرگی می کنند و بزودی خیلی هاشون ضرر می بینند، چون به نظر من اینجا اکثریت مشتری ها به خاطر سابقه اجدادیشون دنبال غذا با طعم ها خاصی با منشا اروپایی مثل ایتالیا، یونان و ... هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۴ مهر۱۳۹۳ساعت 15:9  توسط امیر  | 

پارک St Kilda

یکی از جذابیت های استرالیا، تخصص در درست کردن جاذبه توریستی از هر شی و موقعیتی است. دیروز به پیشنهاد یکی از دوستان به منطقه ای در شمال آدلاید رفتم. این منطقه به نظر ماننده یک ساحل دور افتاده و متروک می اومد ولی وقتی اونجا رسیدیم زیبایی و امکانات ساده ای که فراهم شده بود، زیبایی شگفت آوری را به منطقه داده بود.

چند تا سرسره ساده و یک کشتی دزدان دریایی و محلی برای آب اندازی قایق های تفریحی و کلی خانواده خوشحال تو این منطقه بودند.

http://www.weekendnotes.com/st-kilda-adventure-playground/

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱ مهر۱۳۹۳ساعت 5:4  توسط امیر  | 

تحلیل روز

بله این بار که تهران هستم به نظرم نسبت یه هشت ماه پیش اوضاع فرق کرده. روحیه مردم بهتر شده و برخوردهای عصبی کمتر شده. امروز یه جوانکی تو تاکسی با آهنگ تبلیغی شامپو گلنار شروع کرد به بشکن زدن، بعد یه نگاه به من می کرد ببینه من چیکار می کنم من هم یه لبخند تحویلش دادم. اون هم بشکنش افتاد تو قر گردنش و الکی خوشحال بود. الان همینجوری مردم غمگین شهر تهران الکی خوشحال به نظر می رسن.

اوضاع اقتصادی به نظر من فرقی نکرده، ولی همین ثباتی که احساس میشه امید ها را زنده کرده. اتوبان صدر راه افتاده و شهر از حالت یه کارگاه ساختمانی پر خاک و خل داره در میاد. ساختمان های جدید و شیکی از تمام کوچه های شهر سر در آورده اند و به خاطر رقابت در فروش همه با نور پردازی و نماهای فاخر خودنمایی می کنند.

ولی هنوز ترافیک و آلودگی هوا غوغا می کنه و از نظر من بدتر شده. هوای همه جا مزه دود ماشین میده و اون ابر زشت سیاه همش رو شهر خوابیده. از ترافیک شهر همه می نالند و از آینده می ترسند که یک روزی این شهر تبدیل به یک پارکینگ بزرگ خواهد شد. چشمهام که این روزها میسوزه نگران بچه های شهرم میشم که چرا باید سهمشون از زندگی این باشه.

ولی هنوز تهران برای بعضی ها همون شهر فرصت های پول دار شدنه. همون شهریه که خیلی ها یه چهار دیواری خصوصی مجلل دارند و از پشت شیشه های ماشین مدل بالاشون مردم را با بی تفاوتی نگاه می کنند.

لعنت به این استرالیا که اینقدر استاندارد زندگی اش بالاست! و توقع من را از زندگی بالا برده. هر چقدر فکر میکنم که من آیا میتونم دوباره به زندگی در تهران فکر کنم، جوابش منفیه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱ اسفند۱۳۹۲ساعت 13:48  توسط امیر  | 

سفر به تهران

چقدر خوشحالم كه اين هفته دارم مي آيم تهران! دلم براش زود تنگ شده. مي دونم كه از ترافيك و آلودگي سرسام ميگيرم، ولي بازم دلم ميخواد بيام تهران، آدم ها هميشه وابسته به خاطرات شون هستند. خاطره ها هم اونجايي هست كه بزرگ شده ایم.

خوشبختیها را تا وقتي كنارت هستند نمي بينيشون، ولی وقتي دور ميشي ازشون قدرشون را مي فهمي. از مزيت هاي مهاجرت همينه كه مي فهمي چقدر تو زندگي هامون خوشبختي های بی نظیری داشتيم، الان هم در خارج احساس خوشبختي ميكنيم ولي از نوع غریبش!

ولي وقتي رفتیم تهران تازه براي خوشبختيهاي خارج دلمون تنگ ميشه، بعدش دلمون مي خواد دوباره برگرديم خارج! يعني بدبخت كردم خودمو با اين مهاجرت، نمي دونم اين خوشبختي ها كي و كجا يكجا جمع ميشند كه ديگه اينقدر الاخون بالاخون نباشم. فعلا كه حالا حالا ها بايد به دنبال خوشبختي بدوم از اينجا به اونجا.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۴ بهمن۱۳۹۲ساعت 8:47  توسط امیر  | 

Adelaide Botanic Garden

به مناسبت چهارمین سالگرد تولد وبلاگ روزگار نامه.

بعضی وقت ها یه جاهایی اینقدر جلو چشمه که اصلا به چشم نمی یاد! مثل همین بوتانیک گاردن آدلاید.

معماری اکثر شهرهای بزرگ طوری طراحی شده که مرکز شهر CBD در محاصره نوار سبزی قرار گرفته که شامل پارک ها، باغات و رودخانه است.آدلاید هم همین طوری طراحی شده. در ضمن تو استرالیا مد هستش که هر شهری از کوچیک تا بزرگ یه باغاتی می سازند به نام بوتانیک گاردن و داخلش همه جور درخت و گل و بته از جاهای مختلف دنیا می کارند و ازشون با احترام نگهداری می کنند! هزینه نگهداری این پارک را هم شرکت های خصوصی متقبل می شوند و روی در هر کدوم از گلخانه ها اسم یک شرکت به عنوان اسپانسر نوشته شده و خیلی هم بهش افتخار می کنند!

تو آدلاید هم باغی به این نام وجود داره و در کنار مرکز شهر قرار گرفته. زیبایی این باغ از جهت نگهداری درختان کهن و تنومند و گلخانه های بزرگ برای گیاهان استوایی و مردابی و زیبایی و آرامش بی نظیر اون است. به دلیل نزدیکی این باغ به مرکز شهر اکثرا من موقعی که احتیاج به وقت هدر دادن داشته باشم برای قدم زدن به این باغ میرم و جای شما را خالی می کنم.

البته قطعا من با این تصاویر نمی تونم زیبایی این پارک را نشون بدم. برو به تصاویر بیشتر

+ نوشته شده در  جمعه ۱۸ بهمن۱۳۹۲ساعت 17:56  توسط امیر  | 

Mount Lofty

در تپه های آدلاید زیباترین دیدنی های طبیعی آدلاید را می توان پیدا کرد. هنوز کشف جاهای جدید در آدلاید من را به وجد می آورد. یکی از جاهایی که جدیدا رفتم و مدتها بود وصفش را می شنیدم Mount Lofty بود.

این مکان بالاترین نقطه ارتفاعی آدلاید می باشد که دید پانورامیک منحصر بفردی از تمام شهر آدلاید را به شما می دهد. این نقطه یک مسیر پیاده روی یک ساعته نه چندان ساده و یک مسیر سواره رو پیچ در پیچ دارد. من مسیر پیاده را رفتم و لذت چند برابر بردم. البته در مقصد، گروه های دوچرخه سوار با تجهیزات حرفه ای را هم می بینید که از مسیر شیب دار سواره برای دیدار از منطقه آمده بودند.

مسیر پیاده رو از منطقه ای به نام Waterfall Gully شروع می شود و یک آبشار با دریاچه زیبا در ابتدای مسیر وجود دارد که در فصل پر باران آبشار پر آب و زیبایی است. از این مسیر با چند شیب زیاد به مدت یک ساعت و نیم بعد از عبور از مسیر های زیبا و با مناظر بکر و دیدن کانگورو و طوطی و کوالا به ارتفاع می رسید و دید فوق العاده از شهر نفس هر بیینده ای را حبس می کند.

عکس های بیشتر در : http://en.wikipedia.org/wiki/Mount_Lofty

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۹ بهمن۱۳۹۲ساعت 2:50  توسط امیر  | 

ماهیگیری

تا حالا از خودتون پرسیدین، آخرین باری که کاری را برای اولین بار انجام داده اید، کی بود؟

من برای خودم بهتون می گم از وقتی که استرالیا اومدم کارهای زیادی را برای اولین بار تو زندگیم انجام دادم. یکی از این کارها ماهیگیری است. ماهیگیری یکی از سرگرمی کم هزینه و مفید در استرالیا است. با خرید یک عدد چوب و قلاب ماهیگیری از Kmart به میزان 30 دلار می توان روزها و ساعت ها سر کار رفت.

البته برای ماهیگیری درست و حرفه ای احتیاج به فراگیری تکنیک و روشها آن را نیز داشتم که با کمک یوتیوپ و با صحبت ماهیگیرها قدیمی تر ازشون یاد گرفتم که چه کار کنم. هر چند هنوز بعد از هر ماهیگیری میریم ماهی می خریم و میاریم خونه می خوریم. پیشنهاد می کنم اگه در آدلاید هستید حتما این سرگرمی مفرح و آرامبخش را امتحان کنید. برای شروع هم می تونید از اسکله های سواحل Glenelg و Henley یا West Lake شروع کنید.

در شهرهای دیگه مثل سیدنی و ملبورن و پرت برای ماهیگیری مجوز روزانه لازم داره و مبلغی رو باید پرداخت کرد ولی در آدلاید بدون هزینه این کار امکان پذیر می باشد. یک از جاذبه های توریستی آدلاید ماهیگیری بدون هزینه است.

+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۲ دی۱۳۹۲ساعت 5:13  توسط امیر  | 

سرسره

این عکس وصف حال این روزهای منه. ناراحتم از اینکه زود یادم رفته بود که بیزینس بی رحمه و من در این کشور غریب از هیچ کس نباید توقع حمایت و پشتیبانی و صداقت داشته باشم. و شادم از اینکه که این بار هم چیزهای جدیدی یاد گرفتم، پس پوستم کلفت تر بشه، چشمم هم در بیاد، تا دفعه بعد درست تر و بهتر عمل کنم!

بعد از شش هفته به علت اتفاقات پیش بینی نشده و پیش شرطهای فضایی مالک مغازه و به علت اینکه ما یه لا قبا پا شدیم از اون ور دنیا اومدیم استرالیا، بدون ضامن معتبر و گارانتی بانکی و ملک شخصی و سابقه کاری لوکال و سرمایه آنچنانی و می خواهیم بیزینس کنیم! مجبورم کردند که از مغازه بیام بیرون ...

داستان تلاش من یه کم مفصله و قصد ندارم به جزئیات بپردازم ولی همه جای دنیا اعتبار و سابقه حرف اول رو برای پیشرفت می زنه. روز اولی که اومدم به من خونه هم نمی دادن ولی بعد از گرفتن خونه اول دیگه برای بعدی مشکلی نداشتم. برای بیزینس هم همین مشکل پیش اومد من تلاشم را دوباره می کنم. در اینجا برای اولین خونه، اولین کار، اولین بیزینس، به مهاجر به این راحتی اعتماد نمی کنند. برای کار کردن باید سابقه داشته باشی و برای سابقه داشتن باید کار کرده باشی ! حالا شما بگید اول مرغ بود یا تخم مرغ ..



+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۸ دی۱۳۹۲ساعت 2:55  توسط امیر  | 

Instagram

لطفا عکس های من را در اینستاگرام دنبال کنید.

http://instagram.com/amir2au


+ نوشته شده در  شنبه ۱۴ دی۱۳۹۲ساعت 13:14  توسط امیر  | 

گیلاس چینی

یکی از سرگرمی های ما اینجا چیدن گیلاس و توت فرنگی از مزرعه است و بعدش تو افق محو شدنه. یعنی پای درخت اینقدر می خوریم تا مرگ رو به چشامون ببینیم! هر سال همین فصل مزارع توت فرنگی و گیلاس درهاشون رو بر روی مردم عادی باز می کنند تا با ورودی ناچیزی هر چقدر جا دارند پای درخت بچینند و بخورند و بقیه اش رو بریزن تو سطل و ببرن خونه. البته کیلویی باهاشون حساب می کنند. من که از میوه چینی از پای درخت خیلی لذت بردم.

اکثر این مزارع در تپه های آدلاید یا در جنوب آدلاید در مسیر ویکتور هابر هستند. فقط کافیه تو اینترنت مزارعی که آماده برداشت محصول هستند را پیدا کنید و برید سراغشون. اینجا قشر مزرعه دار عموما افراد  پولداری هستند و خیلی به مزارع خودشون می رسند و خیلی مزارع مرتب و تمیزی دارند.

http://www.beerenberg.com.au

http://www.cherriessa.com.au/cherry-sales

+ نوشته شده در  جمعه ۶ دی۱۳۹۲ساعت 4:8  توسط امیر  | 

شاپ

بالاخره من بعد از 18 ماه اقامت در استرالیا از امروز کار خود را شروع می کنم. تو این مدت راه های مختلفی را برای کار و ایجاد درآمد امتحان کردم. راه های زیادی را رفتم و برگشتم سر جای اولم. لحظاتی بود که در اوج خستگی و ناامیدی به فکر برگشتن بودم، ولی لطف خدا هر وقت دری بسته شد، طولی نکشید که درهای دیگری باز شد.

با توجه به شرایط ویزای موقت محدودیت های زیادی در راهم وجود داشت که من را از دستیابی به فرصت های خوب در شهرهای بزرگ محروم می کرد. ولی گاهی فکر می کنم این شرایط باعث شد که زودتر از آنچه که باید به این نتیجه رسیدم که کارمندی و استخدام در این شرایط اقتصادی و سنی برای من گزینه مناسبی نیست و باید هر طور شده به درآمدی متکی بود که وابسته به محدودیت های اقتصادی و سیاسی شرکت ها و دولت نباشه و قطعا این درآمد به شکم وصله !

و بالاخره بعد از پنج ماه تحقیق و بررسی دقیق نزدیک به شصت بیزینس و صحبت با بیش از صد نفر، شاپ خودم را شروع می کنم. روزهای اول به خاطر اینکه هیچ شناختی از این کار نداشتم به شدت تردید داشتم که آیا از پس این کار برمی آیم. ولی الان به این نتیجه رسیده ام که نه تنها می توانم بلکه ایده ها زیادی دارم و امیدوارم که در آینده نه چندان دور تبدیل به یک برند رنجیره ای بشم. بهم نخندید همیشه آرزو های آدم ها آینده اونها را میسازه.

امروز برای من روز بزرگی است و تازه اول این راه بلند هستم.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۹ آذر۱۳۹۲ساعت 2:28  توسط امیر  | 

مطالب قدیمی‌تر