X
تبلیغات
روزگار نامه

روزگار نامه

یک تجربه - قسمت آخر

مضمون ایمیل آقای وکیل مالک یک صورت حساب 2000 دلاری بود! ایشان بر اساس تعداد ایمیل ها و تماس های رد و بدل شده و به میزان تعداد صفحات و دقیقه ها من را شارژ کرده بود و به من هفت روز مهلت داده بود که پولش را پرداخت کنم. در غیر اینصورت کلیه هزینه های دادگاه به علاوه سود تاخیر را باید می دادم ! من چند بار ایمیل را بالا و پایین کردم. اصلا متن نامه برای قابل باورم نبود. اینقدر عصبانی شده بودم که داشتم جواب طرف را با عصبانیت می دادم که شما وقت من را دو ماه تلف کردید و کلی هزینه کردم و با بهانه ها و شرط های الکی کار منو بهم زدید، حالا من باید به شما پول بدم! ولی حقیقتش ترسیدم جوابی بدم و به نظرم رسید یه اشتباه می تونه بهانه خوبی برای این آقای وکیل باشه باید قبلش با یک آدم مطلع مشورت می کردم.

بدلیل اینکه من تو این مملکت تازه وارد هستم. در واقع ممکنه از ترس اینکه نکنه اقامتم دچار مشکل بشه با یک تهدید و از روی ترس مجبور بشم پول را بدهم. و این نقطه ضعف را خیلی ها اینجا می دونند و ازش سو استفاده می کنند. من با واسطم صحبت کردم و به خاطر پورسانت ایشون ول کن نبود و سعی داشت هر طور شده معامله را جوش بده. ایشون قول داد درستش کنه و مستقیم با مالک پدر صحبت کرد و ظاهرا ایشون را نرم کرد که شرایط اولیه را تعدیل کنه و این اتفاق افتاد و شرایط معتدل جدیدی به من اعلام شد.

من شرایط جدید را معقول دیدم و اعلام آمادگی مجدد برای ورود به قرارداد کردم و دوباره برام امیدها زنده شد و کلی خوشحال شدم. دوباره بعد از دو هفته جواب اومد که شرایط دیگری هم لازمه از جمله بیمه کامل مغازه و بیمه کارمندان و ... این بار من دیگه واقعا کلافه بودم و هر بار درخواست های جدید و نا معقولی توسط مالک مطرح می شد و هر بار حرف خودشو عوض می کرد. بالاخره به کمک وکیلم برای بار دوم و نهایی از قرارداد خارج شدم و مبلغ سپرده خودم را گرفتم و خلاص.

هفته بعد دوباره یک صورت حساب جدیدی به دستم رسید به مبلغ 4000 دلار !!!! بابت اینکه وقت مالک را گرفتم! این بار قضیه جدی بود باید سراغ وکیل می رفتم. با نشان دادن قرارداد و مدارک مستند به من گفتند که ایشان طبق قرارداد نمی تونه شما را مجبور به پرداخت کنه، ولی اون مالک بیزینس را که در مغازه هست مجبور هست که این پول را بده. این مصادف شد با برگشت من به تهران، بعد از یک ماه که برگشتم. خبردار شدم که این صورت حساب مایه اختلاف شده و مالک مغازه با مالک بیزنس دعواشون شده و ایشان شبانه مغازه را تخلیه کرده و با ندادن سه ماه اجاره و اون صورتحساب از اونجا فرار کرده! حالا خوب شد مرکز خرید را آتیش نزد چون اینقدر از بهم خوردن معامله عصبانی بود که یک بار به من گفت اینجا را کلا آتیش می زنم.

و اینکه از قائله جستم و شد یه داستان برای شما و یه تجربه برای من! همه وبلاگ های مهاجران از مصاحبه و کارمندی و استخدام و بیکاری می نویسند، من یه کم فضا را براتون عوض کردم. از این قصه ها دو، سه تا دیگه دارم. اگه استقبال شد ادامه می دهم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 فروردین1393ساعت 14:33  توسط امیر  | 

یک تجربه - قسمت 2

در تماس اول با مالک، ایشان شخصی را به عنوان وکیل خود به من معرفی کرد که کلیه تماس ها باید از طریق ایشان صورت بگیرد. این شخص یک وکیل بود و پسر مالک هم بود. در برخورد اول ایشان از من یک سری سئوال از وضعیت اقامتی، سابقه کاری، دارایی های شخصی و حساب بانکی کرد. که من تمام تلاشم را کردم که صادقانه همه چیز را بهشون ارائه کنم ولی تو یه مورد دروغ مصلحتی گفتم که من 5 ساله تو این کارم و می دونم کارش چطوریه. بعد از اینکه من جواب مالک را دادم مدتها از ایشون هیچ خبری نشد و هر بار با یک بهانه ای جواب من را عقب می انداخت.

در این اثنا من دائم تحت فشار بودم که کل مبلغ را تسویه کنم و برم تو مغازه مستقر شم تا قرارداد اجاره را دریافت کنم. یه چیزی که اینجا من را نجات داد توصیه وکیلم بود که تا وقتی قرارداد اجاره امضاء نشده، نه به کسی پول بده نه چیزی را تحویل بگیر. برای همین من جلوی این وسوسه مقاومت کردم که بیزینس را تحویل بگیرم و شروع کنم به دلار گرفتن! ولی اگه پول داده بودم دیگه بازی را باخته بودم. میدونید ماها اصولا خیلی زود نمک گیر می شیم و کلا اهل مرام و معرفتیم. من هم که تا اون موقع برایم همه چی خوب پیش رفته بود و مالک بیزینس طبق فرهنگ ایرانی به من خیلی محبت کرده بود، دیگه داشتم پوله رو می دادم ولی هر جوری بود مقاومت کردم و نه گفتم.

بعد از حدود یک ماه پیگیری جواب وکیل مالک اومد که به خاطر اینکه شما ویزای موقت هستید و اینجا ملک ندارید و حساب بانکی تون پول زیادی نیست باید برید برامون دو نفر ضامن بیاری و شش ماه از بانک گارانتی برای اجاره ملک بگیرید و سه ماه اجاره را پیش بدی و چندین شرط نا متعارف دیگه! من دور افتادم به اینکه این چی می گه اصلا عرف این قضیه چیه. واسطه دائما تو گوشم می خوند همه چی آرومه این شرط ها نرماله و تو تازه کاری و باید صابونش را به تنت بزنی و دفعه دیگه وقتی سابقه پیدا کردی دیگه همه چیز حله و این حرفا. من تصمیم گرفتم برم سراغ چند تا آدم که تو این کار نفعی ندارند و بتونند بهم کمک فکری کنند. چند تا مشاور دولتی خوب و مجانی می شناختم رفتم سراغشون. هیچکس این شروط را تایید نکرد.

بعد از تحقیقاتی که کردم متوجه شدم این مالک یونانی مغازه یکی از پول دار ترین و خسیس ترین ملاکین آدلایده. پدر پنجاه سال پیش به آدلاید وارد شده و بخش های بزرگی از مزارع اطرف شهر را خریده. در سال های اخیر به علت رشد شهر این مزارع به زمین های گران قیمتی تبدیل شده و ایشان پس از فروختن زمین ها دو تا مرکز خرید بزرگ ساخته و الان سالهاست که با گرفتن اجاره مغازه ها هر روز پول دار تر میشه. ماهی 300 هزار دلار اجاره دریافت می کنه. پسر ایشان که وکیل شده و با شناختی که از قانون داره هر کاری بخواد می کنه و هیچ کسی از کار کردن با اینها راضی نیست و همه اونها به خساست و سفت و سختی در معامله می شناسند.

من تصمیم گرفتم از معامله خارج بشم و به وکیلم اطلاع دادم که به خاطر اینکه سر تاریخ معین مغازه بهم تحویل نشه، قرارداد بهم خورده و من حق دارم از قرارداد بدون هیچ جریمه ای خارج بشم. وکیلم به طرفین این موضوع را اعلام کرد و قرارداد کنسل شد. چند روز بعد من از پسر مالک ایمیلی دریافت کردم که اصلا برام قابل باور نبود....

+ نوشته شده در  جمعه 15 فروردین1393ساعت 4:7  توسط امیر  | 

یک تجربه - قسمت 1


When somebody shares, everybody wins. -- Jim Rohn

تو این پست براتون یه تجربه را تعریف می کنم تا بدونید همه جای دنیا همه جور آدمی پیدا می شه. فکر نکنید چون اینجا استرالیاست و کشور قشنگیه پس همه مردمش آدم های خوب و نازنینی هستند. اینجا قانون حرف اول را می زنه. عدم اطلاع از قانون و قدم گذاشتن تو راه های اشتباه جبران ناپذیره. اینجا خیلی ها به علت عدم اطلاع از قانون کلاه سرشون میره یا ازشون سوء استفاده میشه. تو این مسیر توصیه ارزشمندی که یک لبنانی به من کرد این بود که در استرالیا برای شروع هر کاری در کنارت یک وکیل و یک حسابدار خوب داشته باش، چون به قانون مسلط هستند.

چند وقت پیش بعد از مدت ها گشتن برای یک بیزینس خوب یکی از واسطه ها شاپی را به من معرفی کرد. من بعد از اولین بازدید از آنجا و صحبت با مالک بیزینس مشتاق به خرید اون شدم. این شاپ یک پیتزا فروشی به همراه مرغ و ماهی و کباب ترکی بود که بیشتر سفارش های بیرون بر را آماده می کرد. از مزیت های این شاپ قرار گرفتن تو یک مرکز خرید پر رفت و آمد با یک پارکینگ بزرگ و نداشتن رقیب در شعاع پنج کیلومتری منطقه بود. ساعت کاری مغازه فقط 4 ساعت در روز بود و این پتانسیل را داشت که اگر تمام روز باز باشه درآمدش حداقل 50 درصد رشد کنه. در ضمن با کمی دستکاری در چینش مغازه می شد داخل مغازه هم غذا سرو کرد.

تنها ایراد مغازه کرایه بالاش بود که یه کم من را نگران می کرد ولی با صحبتی که واسط با مالک داشته بود قرار بود که یه کم به من تخفیف بده. البته بنا به تجربه من پیدا کردن بیزینسی که همه فاکتورهای خوب را با خودش داشته باشه یه جورایی غیر ممکنه! همیشه باید از یک سری فاکتورهای خوب چشم پوشی کرد تا به نتیجه رسید.

از قضا این مغازه مالک بیزنسش ایرانی بود و اسمش هم اسم بابای خدا بیامرزم بود و من با تعجب به همه می گفتم، ببین همه دنیا را گشتیم همه جور آدم دیدم و آخرش از یه هموطن هم اسم پدرم دارم مغازه می گیرم!! چانه زنی روی قیمت شروع شد و بعد از دو سه هفته به توافق رسیدیم و قرارداد امضاء کردیم. قیمت گذاری روی یک بیزینس و روش های چانه زنی بحث دیگری است که وابسته به فاکتورهای زیادی است. در استرالیا برای خرید بیزینس راه و رسم قانونی و مختلفی را دولت تعریف کرده.

بهترین روش اینه که خریدار مبلغی را به عنوان تضمین خرید در حساب قانونی واسط یا وکیل قرار می دهد. سپس در شاپ بطور تمام وقت مستقر می شود و شاهد فروش روزانه می باشد و در انتها دخل را شمرده و صورتجلسه می کنند. بعد از دو هفته جمع دریافتی ها اگر از ادعای اولیه فروشنده کمتر باشد، خریدار مجاز به بهم زدن قرار داد می باشد و مبلغ خود را پس می گیرد. ولی اگه خریدار جا بزند اونوقت سپرده خود را از دست می دهد. البته گاهی وقت ها از دست دادن سپرده بهتر از خریدن یک بیزینس مشکل دار است! خیلی وقت ها تو همین فروش روزانه طرف به همه فامیلاش میگه دو هفته مهمون من هر شب زنگ بزنید پیتزا سفارش بدید، من پولش را بعدا باهاتون حساب می کنم! اون وقت فروشش دو برابر میشه! این هم خودش داستانیه برای اینکه سرتون کلاه نره باید چی کار کنید؟

بعد از امضاء قرارداد و من دو هفته تمام وقت در این شاپ مستقر شدم که هم برایم آموزش بود و هم بخشی از قرارداد برای اثبات گردش مالی مغازه. همه چیز خوب پیش رفت و مبلغی که ادعا شده بود درست بود. من هم از فرصت استفاده کردم و کل بیزنس طرف را تحلیل کردم. کل فرآیندهای و ایتم های خرید، تهیه، منو، فروش و تبلیغات، مالیات و فرار مالیاتی! دیگه اینکه مالک بیزینس کل تجربه ده ساله خودشو به من منتقل کرد. البته در فرآیند خرید بیزینس، مالک دو هفته بعد از این مرحله می بایستی در کنار خریدار قرار بگیرد. یعنی بعد از اینکه کل پولش را گرفت و بعدش آموزش کامل کار را هم منتقل میکنه. ولی از اونجا که ما توافق و اعتماد کردیم ، همه کارها را در طی دو هفته اول انجام دادیم.

حالا نوبت انتقال قرارداد اجاره مغازه به من بود که باید سراغ مالک می رفتیم تا پس از اینکه من را تایید کرد، قرارداد نفر قبلی را به من منتقل کند. از اینجا به بعد مشکلات من شروع شد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 فروردین1393ساعت 3:59  توسط امیر  | 

سال جدید

بعد از یک ماه از تهران به آدلاید برگشتم. این یک ماه به برای من خیلی خوب بود. یه لیست بلند بالایی از کارها را انجام دادم و چند تا از پروژه هامون تحویل داده شد و کلی رستوران برده شدم ! اینقدر کباب جویدم که دو تا از دندان هام شکست. حالا 10 کیلو اضافه وزن پیدا کردم. بعدش دوباره عزمم را جزم کردم و باز برگشتم به استرالیا تا سینه خیز رفتن را ادامه دهم و تناسب اندام خودم را بدست بیارم.

دو هفته پیش پذیرش دانشگاهم اومد که برای مقطع فوق لیسانس اپلای کرده بودم و با صحبتی که با مدیر گروه رشته ام داشتم قرار شد که درس را بصورت پارت تایم در مدت بیشتر از دو سال تمام کنم. ولی هنوز تصمیم قطعی برای ورود به دانشگاه را نگرفتم. چرا، چون هزینه اش خیلی بالاست. به خاطر ویزای موقت ما باید کل شهریه دانشگاه را ماننده دانشجو خارجی بدیم. ولی شاید ارزش داشته باشه! به خاطر اینکه من یه آدم فنی هستم و اگه بخوام در رشته تخصصی خودم که سالها کار کردم بمونم باید یه مدرک از استرالیا را بگیرم و در ارتباط قرار بگیرم. شاید هم نه چون با اون پول من می تونم خرید یک خونه را استارت بزنم ! حالا به نظر شما علم بهتر است یا پول در آوردن؟

راه اندازی بیزینس هم بعد از دو تا تجربه ناموفق الان به جاهای خوبی رسیدم. الان اطلاعاتم نزدیک به دلال هایی است که اینجا بیزینس خرید و فروش می کنند و کلی آدم تو این کارها می شناسم و بالاخره بزودی نزدیک به تحویل گرفتن یک پیتزا فروشی هستم. منتها این بار سعی می کردم همه اتفاقاتی که برام افتاده را در نظر داشته باشم و در کمال احتیاط با مشورت و تحقیق کامل و بدون عجله حرکت کنم.

ماه Feburary و March تو آدلاید خیلی مهم هستند. به خاطر اینکه مهمترین فستیوال ها و رویدادها سال در این دو ماه اتفاق می افته و متاسفانه من به خاطر مسافرت و مشغله کاری نتونستم تو هیچ کدومش شرکت کنم دو تا از مهمترینشون فستیوال Fringe و مسابقات ماشین سواری V8 ماشین های 8 سیلندر بود که از دست دادم و نتونستم براتون مطلبی بزارم ولی سعی می کنم در مورد هر کدوم از این دو تا اتفاق مهم بزودی بنویسم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 فروردین1393ساعت 17:42  توسط امیر  | 

سال نو

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز

تو به آیینه،نه! آیینه به تو خیره شده ست

تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید

و اگر بغض کنی

آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد

گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!

بسته های فردا همه ای کاش ای کاش!

ظرف این لحظه ولیکن خالی ست

ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود

غم که از راه رسید در این خانه بر او باز مکن

تا خدا یک رگ گردن باقی ست

تا خدا مانده به غم وعده این خانه مده!

سال نو شما مبارک.

@ شعر از سهراب

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1392ساعت 8:59  توسط امیر  | 

تحلیل روز

بله این بار که تهران هستم به نظرم نسبت یه هشت ماه پیش اوضاع فرق کرده. روحیه مردم بهتر شده و برخوردهای عصبی کمتر شده. امروز یه جوانکی تو تاکسی با آهنگ تبلیغی شامپو گلنار شروع کرد به بشکن زدن، بعد یه نگاه به من می کرد ببینه من چیکار می کنم من هم یه لبخند تحویلش دادم. اون هم بشکنش افتاد تو قر گردنش و الکی خوشحال بود. الان همینجوری مردم غمگین شهر تهران الکی خوشحال به نظر می رسن.

اوضاع اقتصادی به نظر من فرقی نکرده، ولی همین ثباتی که احساس میشه امید ها را زنده کرده. اتوبان صدر راه افتاده و شهر از حالت یه کارگاه ساختمانی پر خاک و خل داره در میاد. ساختمان های جدید و شیکی از تمام کوچه های شهر سر در آورده اند و به خاطر رقابت در فروش همه با نور پردازی و نماهای فاخر خودنمایی می کنند.

ولی هنوز ترافیک و آلودگی هوا غوغا می کنه و از نظر من بدتر شده. هوای همه جا مزه دود ماشین میده و اون ابر زشت سیاه همش رو شهر خوابیده. از ترافیک شهر همه می نالند و از آینده می ترسند که یک روزی این شهر تبدیل به یک پارکینگ بزرگ خواهد شد. چشمهام که این روزها میسوزه نگران بچه های شهرم میشم که چرا باید سهمشون از زندگی این باشه.

ولی هنوز تهران برای بعضی ها همون شهر فرصت های پول دار شدنه. همون شهریه که خیلی ها یه چهار دیواری خصوصی مجلل دارند و از پشت شیشه های ماشین مدل بالاشون مردم را با بی تفاوتی نگاه می کنند.

لعنت به این استرالیا که اینقدر استاندارد زندگی اش بالاست! و توقع من را از زندگی بالا برده. هر چقدر فکر میکنم که من آیا میتونم دوباره به زندگی در تهران فکر کنم، جوابش منفیه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1392ساعت 13:48  توسط امیر  | 

سفر به تهران

چقدر خوشحالم كه اين هفته دارم مي آيم تهران! دلم براش زود تنگ شده. مي دونم كه از ترافيك و آلودگي سرسام ميگيرم، ولي بازم دلم ميخواد بيام تهران، آدم ها هميشه وابسته به خاطرات شون هستند. خاطره ها هم اونجايي هست كه بزرگ شده ایم.

خوشبختیها را تا وقتي كنارت هستند نمي بينيشون، ولی وقتي دور ميشي ازشون قدرشون را مي فهمي. از مزيت هاي مهاجرت همينه كه مي فهمي چقدر تو زندگي هامون خوشبختي های بی نظیری داشتيم، الان هم در خارج احساس خوشبختي ميكنيم ولي از نوع غریبش!

ولي وقتي رفتیم تهران تازه براي خوشبختيهاي خارج دلمون تنگ ميشه، بعدش دلمون مي خواد دوباره برگرديم خارج! يعني بدبخت كردم خودمو با اين مهاجرت، نمي دونم اين خوشبختي ها كي و كجا يكجا جمع ميشند كه ديگه اينقدر الاخون بالاخون نباشم. فعلا كه حالا حالا ها بايد به دنبال خوشبختي بدوم از اينجا به اونجا.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1392ساعت 8:47  توسط امیر  | 

Adelaide Botanic Garden

به مناسبت چهارمین سالگرد تولد وبلاگ روزگار نامه.

بعضی وقت ها یه جاهایی اینقدر جلو چشمه که اصلا به چشم نمی یاد! مثل همین بوتانیک گاردن آدلاید.

معماری اکثر شهرهای بزرگ طوری طراحی شده که مرکز شهر CBD در محاصره نوار سبزی قرار گرفته که شامل پارک ها، باغات و رودخانه است.آدلاید هم همین طوری طراحی شده. در ضمن تو استرالیا مد هستش که هر شهری از کوچیک تا بزرگ یه باغاتی می سازند به نام بوتانیک گاردن و داخلش همه جور درخت و گل و بته از جاهای مختلف دنیا می کارند و ازشون با احترام نگهداری می کنند! هزینه نگهداری این پارک را هم شرکت های خصوصی متقبل می شوند و روی در هر کدوم از گلخانه ها اسم یک شرکت به عنوان اسپانسر نوشته شده و خیلی هم بهش افتخار می کنند!

تو آدلاید هم باغی به این نام وجود داره و در کنار مرکز شهر قرار گرفته. زیبایی این باغ از جهت نگهداری درختان کهن و تنومند و گلخانه های بزرگ برای گیاهان استوایی و مردابی و زیبایی و آرامش بی نظیر اون است. به دلیل نزدیکی این باغ به مرکز شهر اکثرا من موقعی که احتیاج به وقت هدر دادن داشته باشم برای قدم زدن به این باغ میرم و جای شما را خالی می کنم.

البته قطعا من با این تصاویر نمی تونم زیبایی این پارک را نشون بدم. برو به تصاویر بیشتر

+ نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1392ساعت 17:56  توسط امیر  | 

Mount Lofty

در تپه های آدلاید زیباترین دیدنی های طبیعی آدلاید را می توان پیدا کرد. هنوز کشف جاهای جدید در آدلاید من را به وجد می آورد. یکی از جاهایی که جدیدا رفتم و مدتها بود وصفش را می شنیدم Mount Lofty بود.

این مکان بالاترین نقطه ارتفاعی آدلاید می باشد که دید پانورامیک منحصر بفردی از تمام شهر آدلاید را به شما می دهد. این نقطه یک مسیر پیاده روی یک ساعته نه چندان ساده و یک مسیر سواره رو پیچ در پیچ دارد. من مسیر پیاده را رفتم و لذت چند برابر بردم. البته در مقصد، گروه های دوچرخه سوار با تجهیزات حرفه ای را هم می بینید که از مسیر شیب دار سواره برای دیدار از منطقه آمده بودند.

مسیر پیاده رو از منطقه ای به نام Waterfall Gully شروع می شود و یک آبشار با دریاچه زیبا در ابتدای مسیر وجود دارد که در فصل پر باران آبشار پر آب و زیبایی است. از این مسیر با چند شیب زیاد به مدت یک ساعت و نیم بعد از عبور از مسیر های زیبا و با مناظر بکر و دیدن کانگورو و طوطی و کوالا به ارتفاع می رسید و دید فوق العاده از شهر نفس هر بیینده ای را حبس می کند.

عکس های بیشتر در : http://en.wikipedia.org/wiki/Mount_Lofty

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1392ساعت 2:50  توسط امیر  | 

ماهیگیری

تا حالا از خودتون پرسیدین، آخرین باری که کاری را برای اولین بار انجام داده اید، کی بود؟

من برای خودم بهتون می گم از وقتی که استرالیا اومدم کارهای زیادی را برای اولین بار تو زندگیم انجام دادم. یکی از این کارها ماهیگیری است. ماهیگیری یکی از سرگرمی کم هزینه و مفید در استرالیا است. با خرید یک عدد چوب و قلاب ماهیگیری از Kmart به میزان 30 دلار می توان روزها و ساعت ها سر کار رفت.

البته برای ماهیگیری درست و حرفه ای احتیاج به فراگیری تکنیک و روشها آن را نیز داشتم که با کمک یوتیوپ و با صحبت ماهیگیرها قدیمی تر ازشون یاد گرفتم که چه کار کنم. هر چند هنوز بعد از هر ماهیگیری میریم ماهی می خریم و میاریم خونه می خوریم. پیشنهاد می کنم اگه در آدلاید هستید حتما این سرگرمی مفرح و آرامبخش را امتحان کنید. برای شروع هم می تونید از اسکله های سواحل Glenelg و Henley یا West Lake شروع کنید.

در شهرهای دیگه مثل سیدنی و ملبورن و پرت برای ماهیگیری مجوز روزانه لازم داره و مبلغی رو باید پرداخت کرد ولی در آدلاید بدون هزینه این کار امکان پذیر می باشد. یک از جاذبه های توریستی آدلاید ماهیگیری بدون هزینه است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1392ساعت 5:13  توسط امیر  | 

سرسره

این عکس وصف حال این روزهای منه. ناراحتم از اینکه زود یادم رفته بود که بیزینس بی رحمه و من در این کشور غریب از هیچ کس نباید توقع حمایت و پشتیبانی و صداقت داشته باشم. و شادم از اینکه که این بار هم چیزهای جدیدی یاد گرفتم، پس پوستم کلفت تر بشه، چشمم هم در بیاد، تا دفعه بعد درست تر و بهتر عمل کنم!

بعد از شش هفته به علت اتفاقات پیش بینی نشده و پیش شرطهای فضایی مالک مغازه و به علت اینکه ما یه لا قبا پا شدیم از اون ور دنیا اومدیم استرالیا، بدون ضامن معتبر و گارانتی بانکی و ملک شخصی و سابقه کاری لوکال و سرمایه آنچنانی و می خواهیم بیزینس کنیم! مجبورم کردند که از مغازه بیام بیرون ...

داستان تلاش من یه کم مفصله و قصد ندارم به جزئیات بپردازم ولی همه جای دنیا اعتبار و سابقه حرف اول رو برای پیشرفت می زنه. روز اولی که اومدم به من خونه هم نمی دادن ولی بعد از گرفتن خونه اول دیگه برای بعدی مشکلی نداشتم. برای بیزینس هم همین مشکل پیش اومد من تلاشم را دوباره می کنم. در اینجا برای اولین خونه، اولین کار، اولین بیزینس، به مهاجر به این راحتی اعتماد نمی کنند. برای کار کردن باید سابقه داشته باشی و برای سابقه داشتن باید کار کرده باشی ! حالا شما بگید اول مرغ بود یا تخم مرغ ..



+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1392ساعت 2:55  توسط امیر  | 

Instagram

لطفا عکس های من را در اینستاگرام دنبال کنید.

http://instagram.com/amir2au


+ نوشته شده در  شنبه 14 دی1392ساعت 13:14  توسط امیر  | 

گیلاس چینی

یکی از سرگرمی های ما اینجا چیدن گیلاس و توت فرنگی از مزرعه است و بعدش تو افق محو شدنه. یعنی پای درخت اینقدر می خوریم تا مرگ رو به چشامون ببینیم! هر سال همین فصل مزارع توت فرنگی و گیلاس درهاشون رو بر روی مردم عادی باز می کنند تا با ورودی ناچیزی هر چقدر جا دارند پای درخت بچینند و بخورند و بقیه اش رو بریزن تو سطل و ببرن خونه. البته کیلویی باهاشون حساب می کنند. من که از میوه چینی از پای درخت خیلی لذت بردم.

اکثر این مزارع در تپه های آدلاید یا در جنوب آدلاید در مسیر ویکتور هابر هستند. فقط کافیه تو اینترنت مزارعی که آماده برداشت محصول هستند را پیدا کنید و برید سراغشون. اینجا قشر مزرعه دار عموما افراد  پولداری هستند و خیلی به مزارع خودشون می رسند و خیلی مزارع مرتب و تمیزی دارند.

http://www.beerenberg.com.au

http://www.cherriessa.com.au/cherry-sales

+ نوشته شده در  جمعه 6 دی1392ساعت 4:8  توسط امیر  | 

شاپ

بالاخره من بعد از 18 ماه اقامت در استرالیا از امروز کار خود را شروع می کنم. تو این مدت راه های مختلفی را برای کار و ایجاد درآمد امتحان کردم. راه های زیادی را رفتم و برگشتم سر جای اولم. لحظاتی بود که در اوج خستگی و ناامیدی به فکر برگشتن بودم، ولی لطف خدا هر وقت دری بسته شد، طولی نکشید که درهای دیگری باز شد.

با توجه به شرایط ویزای موقت محدودیت های زیادی در راهم وجود داشت که من را از دستیابی به فرصت های خوب در شهرهای بزرگ محروم می کرد. ولی گاهی فکر می کنم این شرایط باعث شد که زودتر از آنچه که باید به این نتیجه رسیدم که کارمندی و استخدام در این شرایط اقتصادی و سنی برای من گزینه مناسبی نیست و باید هر طور شده به درآمدی متکی بود که وابسته به محدودیت های اقتصادی و سیاسی شرکت ها و دولت نباشه و قطعا این درآمد به شکم وصله !

و بالاخره بعد از پنج ماه تحقیق و بررسی دقیق نزدیک به شصت بیزینس و صحبت با بیش از صد نفر، شاپ خودم را شروع می کنم. روزهای اول به خاطر اینکه هیچ شناختی از این کار نداشتم به شدت تردید داشتم که آیا از پس این کار برمی آیم. ولی الان به این نتیجه رسیده ام که نه تنها می توانم بلکه ایده ها زیادی دارم و امیدوارم که در آینده نه چندان دور تبدیل به یک برند رنجیره ای بشم. بهم نخندید همیشه آرزو های آدم ها آینده اونها را میسازه.

امروز برای من روز بزرگی است و تازه اول این راه بلند هستم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1392ساعت 2:28  توسط امیر  | 

Christies Beach

حفظ و نگهداری از طبیعت یکی از بهترین خصلت های مردم استرالیاست. من عاشق این اخلاقشونم. ساحل زیبای Christies واقع در جنوب آدلاید جایزه تمیزترین ساحل شنی را گرفته. این بار که من اونجا بودم در کنار ساحل فستیوال مجسمه های شنی در حال برگزاری بود و جمعیت زیادی اونجا بودند. آب این منطقه بقدری زلال بود که از روی اسکله کف آب قابل مشاهده بود. در کنار ساحل گروه های داوطلب با دستگاه های فلز و شیشه یاب کل ساحل را با دقت و وسواس در حال پاک سازی و تمیز کردن بودند.

به لحاظ زیبایی این ساحل برای ماهیگیری و غواصی زیر آب هم مناسب است.

http://portnoarlungasnuba.com.au/?page_id=294

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آذر1392ساعت 5:33  توسط امیر  | 

غم غربت - 1

وقتی به یک فرهنگ جدید وارد می شویم، اتفاقی که می افته اینه که تفاوت ها در قواعد اجتماعی، مفاهیم ارتباطی، مزه غذاها، خاطرات، شوخی های لفظی و ارزش های بین فرهنگ خودمون و فرهنگ جدید ما را به غم غربت مبتلا می کنه.

میشه به عبارتی دیگر بهش شوک فرهنگی هم گفت. این مشکل یک بیماری روحی است که جسم را نیز به شدت تحت تاثیر قرار می ده. من سعی می کنم از هر کدوم یه مثال بزنم:

قواعد اجتماعی: اینجا ملت تو خیابان به هم زل نمی زنند، یعنی اگه دختره کمترین لباس تنش باشه نه کسی نگاهش می کنه نه اینکه اصلا خودش نگران اینه که ببینیه کی داره نگاهش می کنه !!! ولی ما نه تنها همه را اسکن سه بعدی می کنیم بلکه از خودم دائم می پرسم چرا کسی به من زل نزد. اگه هم نگاهی احساس کنم طرف هموطنه!

مزه غذاها: اینجا انواع مزه ها وجود داره و اولش که آدم میاد همش می خواد تست کنه ولی بعد یه مدت کوتاه نسبت به مزه های موجود آلرژی می گیره و دلت پر می کشه برای یه پر پنیر تبریزی و ریحان و بربری، کلی باید بگردی تا مزه های نزدیک به مزه خودمون را پیدا کنی.

مفاهیم ارتباطی: موقع حرف زدن، دزدین چشم و اینور و اونور نگاه کردن، به زمین خیره شدن، وسط حرف دو نفر دیگه وارد شدن، همه بی احترامی به حساب میاد. بلکه باید با نگاه مستقیم به چشم طرف، باهاش صحبت کرد. من موقعی که دارم حرف می زنم و به چشم طرف نگاه می کنم، بعضی وقتها احساس می کنم الان چشمم از حدقه داره می افته بیرون.

ارتباط کلامی: زبان، زبان، زبان، بزرگترین ضعف ما در کشور استرالیا. اوایل ورودم خیلی وقت ها نمی فهمیدم طرفم چی می گه. یه وقت به خودم می اومدم که صورت طرف نشون می داد که یه سئوالی پرسیده من هم برای فرار از اون موقعیت می گفتم yes بعد یارو باز منو نگاه می کرد می گفت yes؟ حالا این دفعه من بودم که می گفتم no no یعنی خفت و خواری. البته نگران نشید الان درست شدم!

شوخی های کلامی: وقتی یارو یه چیزی می گه و می خنده و انتظار داره من هم بخندم، خوب من هم می خندم هر چند اصلا منظورشو نگرفتم. ولی وای به حال وقتی که بخوام با یک نفر عنق سر صحبت را با شوخی باز کنم یه چیز خنده داری می گی بعد طرف نمی خنده :| یعنی دوست دارم زمین دهن باز کنه قورتم بده.

ارزش های فرهنگی: مثلا پیش قضاوت هایی که من در مورد آدما از ظاهرشون می کنم اینجا نمی تونه درست باشه. یه بار رفتم مرکز خرید و جلوی در یه آدم داغون وایستاده بود، تو ذهنم اومد این جیب مردمو می زنه! روی میز نشسته بودم و داشتم نهارمو می خوردم که یه نفر از پشت سر زد رو شونه ام، دیدم همون طرفه که کیف پولم و موبایلمو که رو زمین افتاده بود را بهم داد! دیگه این من بودم که داغون شدم.

در ادامه از مراحل غم غربت و نحوه مبارزه با آن براتون می گم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آذر1392ساعت 14:21  توسط امیر  | 

Glenelg Beach

ساحل gleneg یکی از محبوبترین و زیبا ترین ساحل های آدلاید است. من خودم شخصا علاقه خاصی به این منطقه دارم و خیلی وقت ها برای قدم زدن به این ساحل میریم. آدلاید به خاطر وضعیت جغرافیایی و خط ساحلی شمال به جنوبش دارای غروب منحصر به فردی است. خورشید در دریا غروب می کند. برای همین اینجا هنگام غروب یکی از بهترین و زیباترین زمان ساحل رفتن است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1392ساعت 11:11  توسط امیر  | 

Morialta Park

یکی از مکان های دیدنی آدلاید پارک موریالتا است. در آدلاید به واسطه وجود تپه های نسبتا مرتفع در سمت شرق، مناطق طبیعی بکر و دیدنی زیادی وجود دارد و این پارک یکی از این مناطق می باشد. این منطقه به داشتن سه آبشار زیبا و دیواره طبیعی برای سنگ نوردی معروف می باشد. این هفته فرصتی شد تا به این منطقه برم و افسوس خوردم که چرا تا حالا اینجا رو ندیده بودم.

این منطقه محبوبترین مسیر های راه پیمایی یا کوهنوردی را در آدلاید دارد. که البته نسبت به کوه های ما خیلی مسیر های ساده ای هستند و برای من که سالها کوهنوردی کردم بیشتر لذت بخش بود چرا که اصولا در استرالیا کوه به معنی واقعی وجود نداره و در مقایسه با کشورمون تپه هایی بیش نیستند ! برای من تمیزی و طبیعت زیبای منطقه خیلی جالب بود.

برو به سایت این منطقه ...

+ نوشته شده در  جمعه 24 آبان1392ساعت 12:38  توسط امیر  | 

Pageant day

امروز نزدیک چهار صد هزار نفر در مرکز شهر جمع شدند تا در جشن Pegeant شرکت کنند. این جشن مخصوص بچه ها طراحی شده و به نوعی پیشواز جشن کریسمس است. 50 گروه رقصنده و موزیک و آواز خوان به همراه ده ها مجسمه کارتونی از خیابان های اصلی شهر آدلاید رژه می روند. این برنامه هر سال در روز 9 نوامبر اجرا می شود و خانواده ها با بچه هاشون از ساعت 6 صبح جا می گیرند تا مراسم را از نزدیک ببیند. این مراسم را 1700 نفر بصورت داوطلبانه اجرا می کنند.

سایت رسمی این مراسم :                  http://www.cupageant.com.au/photo-gallery.htm


+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1392ساعت 10:55  توسط امیر  | 

Barossa Valley

باروسا ولی یا دره باروسا (Barossa Valley)‏ یکی از سیزده ناحیه ایالت استرالیای جنوبی است. این ناحیه دره مانند که در ۶۰ کیلومتری شمال آدلاید قرار دارد، به تولید شراب استرالیایی و صنعت گردشگری مشهور است. تاکستان ها گسترده و منظم از زیبایی های منطقه است. برندهای معروف شراب در کنار مزارع شان به توریست ها تست شراب می دهند. برای همین گروه های زیادی از این منطقه هر سال بازدید می کنند. دیروز هم فرصتی شد تا من به این منطقه برم. فصل بهار هم زیبایی چند برابری به منطقه داده بود.

یکی از جالبترین چیزهایی که دیدم، شراب تولید شده در سال 1973 بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1392ساعت 5:40  توسط امیر  | 

مطالب قدیمی‌تر